عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
370
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
بزرگ شد و نامور گرديد [ 1 ] . و چون جفا و استخفاف ابو على بر امير رضى بسيار شد ، پس امير نوح سوى امير سبكتگين رحمه اللّه نامه نوشت ، و از ابو على ( شكايت ) كرد ، و او را بخواند . و امير سبكتگين به كش و نخشب شد ، و بر عهدى كه بايست بكرد . و ابو على از مرو به نيشاپور آمد ، اندر رجب سنه ثلث و ثمانين و ثلثمائه ، و نامههاى امير سبكتگين رسيد سوى وى بر وعده و وعيد . هيچ سودى نداشت و ابو على مصر بيستاد و بر بىفرمانى ، و هر چند كه پند بيشتر دادند ، تكبر زياد كرد . و چون از حد بشد ، نيز جاى احتمال نماند . نوح از بخارا بمرو آمد ، و از مرو بهرات [ 208 ] آمد با لشكر خويش و امير سبكتگين سالار بود ، و ابو على از نيشاپور بهرات آمد ، بيرونه لشكرگاه زد با برادران ، و فايق و ديگر اميران و رسولان اندر ميان شدند كه [ 2 ] صلح كنند . سرهنگان ابو على رضا ندادند [ 3 ] و گفتند : نوح و سبكتگين يقين [ 4 ] دارند ، كه غلبه ما را خواهد بود . ديگر روز سرعين هرات ، مردان نوح و سبكتگين بگرفتند [ 5 ] . چون ابو على و لشكر او چنان بديدند پشيمان شدند و نيز سود نداشت ، و مر ابو على را صاحب خبرى بود ، و امير سبكتگين او را همى شناخت ، اما چون در ناگفتن او صلاحى ديد ، هيچ پديد نكرد . روزى ثقهء بيامد و امير سبكتگين را بگفت : دار ابن قابوس از حربگاه بزينهار خواهد آمد ، و من بروم تا وى بيايد . امير سبكتگين شاد شد . پس آن جاسوس را حاضر كرد بر سبيل شغلى فرمودن . و پس با نديمى از آن خويش همى گفت ، چنان كه آن جاسوس همى شنيد : كه ابو القاسم سيمجور و فايق و دارا همى بزينهار ما آيند ، و يكى از ايشان پذيرفته است ، كه ابو على را
--> [ ( 1 - ) ] هر دو : كردد ؟ [ ( 2 - ) ] هر دو : و صلح ؟ [ ( 3 - ) ] ب : دادند . ؟ [ ( 4 - ) ] هر دو : تعين ؟ [ ( 5 - ) ] ب : و سبكتگين سرعين بگرفتند ؟